Latest Tweets:

تاریخ

از سال ۸۱ شروع شد. اولین وبلاگم رو می‌گم. شازده بودم و شازده نویسی می‌کردم. پرشین‌بلاگ. به دلیل رعایت نکردن مسائل امنیتی وبلاگ لو رفت و مجبور شدم دیگه ننویسم. بعد در سپنتامینو نوشتم که در یکی از پاکسازی‌های بلاگفا از بین رفت. سپنتامینو‌ی دیگری در بلاگ اسپات و همزمان نوشتن در سون ویو با ۶ دوست دیگر دبیرستان. هوپند برای عکس‌ها. ۸۵ تب وردپرس و ننوشتن در وبلاگ‌های دیگر باعث شد که کافه تمبر پست را در وردپرس بسازم. هوپند در ای‌ماینوس ۳ همچنان عکس‌هایم را می‌پذیرفت. ف.ی.ل.ت.ر.ی.ن.گ باعث شد کمتر سراغ وبلاگ و فتوبلاگ‌هام برم. همین‌طور شبکه‌های اجتماعی. بجز دوره‌ای در یاهو ۳۶۰. برگشتم به وردپرس و بعد از چند ماه دسترسی به وردپرس سخت شد. کافه تمبر پست را بردم به تامبلر. تامبلر فیلتر شد. کافه تمبر پست را بردم به وی‌بلاگ.

حالا من اینجا امروز تصمیم گرفتم که این خانه به دوشی رو تمام کنم و همینجا در وردپرس صرفاْ بنویسم و در ۵۰۰پیکسل پورتفولیو داشته باشم.

خوراک این دو را هم اینجا و اینجا پیدا کنید.

شازده

سپنتامینو

7wiw

هوپند

کافه تمبر پست در وی‌بلاگ

کافه تمبر پست در تامبلر

پی‌نویس: ذره‌ای به نوشته‌های گذشته‌ام افتخار نمی‌کنم. گذاشتن لینک اینها صرفاْ برای یادآوری به خودم است

امروز

صعب روزی

بوالعجب کاری

پریشان عالمی

حافظ-

Trust,Lust&Love

پوشیدن لباس خاص، قرار گرفتن در موقعیتی خاص، انجام کاری، گفتن حرفی و …

یه نگاه عمده بین آدم‌ها وجود داره که پارتنر رو چیزی می‌دونن که باید خوردش کرد و بهترین راه این ماجرا وادار کردن اون به کاری‌ست که مطابق میلش نیست. وجود دارد این دید. منکرش نمی‌شوم و روز به روز دیده می‌شوند. وقتی به چیزهایی مثل این و خواستن‌شان فکر می‌کنم…نه حتی به فکر هم نمی‌رسم و همانجا می‌مانم.

فرض کنیم که بشود در این پست به آنها فکر کرد و دنیای ایدآلی باشد. آیا من می‌خواهم او را خرد کنم؟ حقیر کنم؟ سو استفاده کنم؟ البته با علم به این که تمام کارهای در مقابلش را انجام می‌دهم حتی بدون درخواست او. طولانی‌اش نکنم. جور دیگری هم می‌شود این جریان را بررسی کرد. من جور دیگری هم می‌توانم ببینم - که اگر نمی‌توانستم، خردشده و تحقیر شده بودم- من اعتمادی می‌بینم بین دو طرف. اعتمادی بر اساس خالی بودن این کار از هر هرزگی، از هر علنی شدن، از هر چیزی خارج از حریم خصوصی دونفره -حتی اگر هرزه‌ترین کارها باشد، باز هم بین آن دو است-

من شهوتی می‌بینم. بدن زن-حداقل در آن زمان خاص - نمونه‌ی آفرودیت است. اصلا خود اوست. با هیچ تصویر برهنه ای قابل مقایسه نیست و در عین حال تمامی آنهاست. آن دو متعلق به هم‌اند و همانقدر که یکی لذت ببرد دیگری هم لذت می‌برد. و ۲ دست و ۲ دست دیگر می‌شود ۴ دست.

و من در نهایت آن عشق می‌بینم بین آن دو. این جریان با یک لذت بی بدیل و رازی که بین آن دو ست، به آن دو با هم معنی می‌دهد و این معنی مشترک، این تعریف مشترک است که برای آنها می‌ماند.

دوستت دارم…

Dont move it…just put it there…

از ساعت ۱۲ تا الان حدود ۴۸ ساعت با هم بودیم و خیلی هم خسته شدیم…

کیسمی « کوتلاس

جدا جانا سخن از زبان ما می‌گویی‌ها…

جوجو … عسل … سرور
(کلمات ممنوعه)

نگاه تو هم عین من / دیگه پیگیر رابطه‌ای نیست/ راها بین مان اما/ ما نشستیم/ میگیم فاصله ای نیست/ همه چیز همونطور بوده و هست/ بجز ما/ پس تو بگو کی درها رو بست/ رو به ما…
http://commentband.com